منهاج سراج

108

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

بالاى تركستان نامزد كرد تا او را در حدود جاب ( و قصبهء ) كيكرب كه غرستان [ ( 1 ) ] و كوهپايهء سمرقند است ، بگرفت و بكشت ، چون خبر گرفتن سمرقند و شهادت و اسير شدن خلق ، و لشكر اسلام كه آنجا بود [ ند ] بسلطان خوارزم شاه رسيد بدر بلخ ، چنانچه به تقرير پيوسته است ، از آنجا منهزم شد ، و به طرف نيشاپور آمد ، چون خبر رفتن خوارزم شاه از حوالى بلخ ، و تفرقه غلبه [ و ] لشكر [ كه با او بود ] [ ( 2 ) ] بسمع چنگيزخان رسيد ، از لشكرگاه مغل شست هزار سوار ، در تبع دو مغل بزرگ ، يكى سوده بهادر [ ( 3 ) ] ، دوم يمه نوين [ ( 4 ) ] در عقب سلطان محمد خوارزم شاه از جيحون عبره كردند [ ( 5 ) ] و به طرف خراسان فرستاد ، و آن طايفه در ماه ربيع الاول سنه سبع و عشر و ستمائة ، از آب جيحون بگذشتند [ ( 6 ) ] و به حكم فرمان چنگيزخان ، به هيچ شهر از شهرهاى خراسان ضررى نرسانيد ( ند ) و تعلق نكردند ، مگر در ولايت هرات بموضعى كه آن را پوشنج [ ( 7 ) ] گويند ، يكى از اكابر آن لشكر در تاخت دران موضع بدوزخ رفت ، و آن حصار كه مختصر ( بود ) [ ( 8 ) ] بجنگ بگرفتند ، و جمله مسلمانان را آنجا شهيد كردند ، و از آنجا به طرف نيشاپور براندند و در شهر نيشاپور رسيدند و [ از ] آنجا [ چون ] جنگ شد ، داماد چنگيزخان كشته شد ، بانتقام آن مشغول [ نه ] شدند و به طرف طبرستان ، و مازندران برفتند بطلب [ ( 9 ) ]

--> [ ( 1 ) ] مط و مب : غرجستان ، راورتى : غزستان ، اصل : غرستان ، اگر غزستان باشد ، يعنى مقر قبايل غز هم به مقصد نزديكى دارد و اگر غرستان باشد ، معنى آن كوهستان است ، كه معربش غرجستان باشد ، و اين املاء در نسخه اصل مطرد است ( ر : 29 ) [ ( 2 ) ] مط و مب : غلبه لشكرها بسمع [ ( 3 ) ] در مط و مب و اصل : سوده بهادر ، در راورتى : سهوده بهادر ، اين نام را مورخين به صورت مختلف سبتاى ، سوده ، سيداى ، سبطى ، سوبداى ضبط كرده‌اند ، كه تاريخ الفى و فرشته سنتاى به نون ثانى هم آورده است ، ولى ضبط اكثر نسخ طبقات ( سوده ) است ، [ ( 4 ) ] اصل : رايمه نوئين ، مط و مب و راورتى : يمه نوين . فصيحى و جوينى : يمه نويان ، كه در مغلى نويان ، بمعنى سردار است . [ ( 5 ) ] مط و مب : عبور فرمود [ ( 6 ) ] مط و مب : بگذاشتند [ ( 7 ) ] كذا در مط و مب و اصل ، راورتى گويد : كه در نسخ وى ( توى پوشنج ) يا ( بوى پوشنج ) بود ، [ ( 8 ) ] مط و مب : حصارك مختصر بود [ ( 9 ) ] مط و مب : رفتند در طلب